273
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:42
273 بسیار مهم است که بگذارید بعضی چیزها از بین بروند ، خودتان را از آنها رها سازید و از دستشان خلاص شوید ...منتظر نباشید تا قدر تلاشهایتان را بشناسند و عشقتان را بفهمند ؛ در را ببندید ، آهنگ را عوض کنید ، خانه تکانی کنید ، گرد و غبارها را بتکانید ، از آنچه هستید دست بردارید و به آنچه که واقعا هستی...
281
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 5:56
ازش پرسیدم اگر بمیرم اون کانال شخصی رو می خونی؟گفت آره.واسه رفع دلتنگی ممکنه بخونم.پس دیلیت شد و من برمیگردم به وبلاگ نویسی.دوست ندارم اون همه تلخی رو بعد از من بفهمه، بفهمه چقدر حالم بد بوده.بفهمه که چقدر زندگیمونو دوست نداشتم...چقدر صبر کردم.دوست ندارم بعد از من اینارو ازم یادش بمونه. + نوشته شده ...
278
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 9:33
بهت حسودیم می شه که پدرت کنارت نشسته و به ساز زدنت گوش می ده.خیلی بهت حسادت می کنم؛ بابای من الان داره درد می کشه:) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 20:0 توسط همینگول | Adblock test (Why?)
279
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 9:33
با تو انگار همش تو یه بازی بدم.
280
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 9:33
درس اول زندگی مشترک:اصلا مهم نیست طرف چقدر خوبه؛ هرچی از خانوادت بگی تُفِ سربالاس.مخصوصا این موردهای عتیقه ی من؛) + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 22:45 توسط همینگول | Adblock test (Why?)
261
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 13:08
اگه یه وقتی راحتتون گذاشتم بدونید اونقدرا که می گم دوستتون ندارم.
263
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 13:08
از نظر روحی باید دوست پسر بعدیم اهل عشق و حال باشه.
264
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 13:08
امروز فهمیدم بزرگ شدم؛ رفتم خونه ی اون عمم که آخرین بخاطر جشن عقد پسر عمم اونجا بودم و عکاسی می کردم روی مبلی نشستم که عروس و دوماد نشسته بودن و دلم نخواست.هیچی دلم نخواست.
265
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 13:08
عجیبه که من اینهمه تنش توی این چندسال داشتم و اندازه دویست و شصت و چهار و با این یکی شصت و پنج تا پست باهات حرف زدم همینگول عزیزم.
268
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 13:08
پریود شدم و لباسم انقدر بوی عرق و سیگار گرفته که شبیه به یه مرد میانسال خسته ام.
269
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 13:08
چون گفته بود فرانسه رو دوست داره و رویای دوباره فرانسه رفتن داره، هربار دخترای قشنگِ فرانسوی رو می بینم که دارن با ناز و ادا ژومپل و پَغی پَغی می کنن با یه حسرت مثال زدنی تصورش می کنم که سالها بعد جلوی یکی از این دخترای غربتی وایساده و داره دلش براش غنج می ره؛ اینجوری می شه که پاره می شم و ویدیورو م...
270
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 13:08
به درد منکه نمی خوریخوبه اگه به درد دیگران میخوری.
249
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:12
یه هادس منو زندانی کرده تو دنیای مُردگانش. از آپولو و هرمس هم تا کنون کاری بر نیمده برام:)
250
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:12
کاش فقط آزاد شیم.من قول می دم دیگه از دخترا متنفر نباشم.
251
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:12
فال روزانه ام نوشته:احتمالا با شریکتان جروبحث خواهیدداشتممکنه برای این باشه که من اصلا دلم نمیخوادباهاش حرف بزنم.با هیچکس نمیخوام حرف بزنم:)
252
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:12
ببین چقدر تباهم که با وجود سه تا قرص اعصابی که میخورماحساس می کنم به یه چیزِ قوی تر نیاز دارم تا فارغم کنه.
253
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:12
فارغ از همه ی کون نشور بودناش، دلم براش تنگ شده و اون امنیتِ عجیبِ خوبو دیگه ندارم.اینکه زیاد متاسف نیستم رو دلیلش رو نمی دونم.اما اگه واقعا اونیکه باید از پشیمونی پاره بشه منم پس اینکه زیاد احساس گناه ندارم باید چیزِ خوبی باشه.اما چون همه ی اینا از کائنات یا ناخودآگاه ما میاد؛ پس می شه گفت:من اونقد...
254
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:12
شمارو به ناموستون قسم حرفاتونو بزنید،حُناق نکنید تو گلوتون_چون وقتی می گی؛ تموم می شه؛ کُسِ خارِ دوستی ایی که بخوادبا گفتنِ دلخوریِ تو تموم بشه.بذار بشه!من امشب بعد از یه ماه بالاخره حرفامو زدم، گفتم
257
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:12
بالاخره یه روز همه ی علاقه مندی ها به دونستن درباره اتون تموممی شه.روز زیاد جالبی نیست اون روز!
258
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:12
آخ... دارم جر می خورم از دلتنگی!چرا درست متوجه ام نکردی که دوستم داری؟:(